آموزه هایی مدیریتی از سلطان جنگل
شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴|
یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت | نوشته شده توسط سید محمد اعظمی نژاد | ( ديدگاه )
|

توجه بيشتر به جزييات و روش زندگی مخلوقات خدا، يک فرصت يادگيری فوق العاده است. حدود 30 و اندی سال پيش، توجه به حرکت مورچه هایی که با سختی دانه ای را جابجا می کردند سرگرمی مورد علاقه من بود.
از آنجا که ترک عادت موجب مرض است، کماکان اين توجه ادامه دارد. با اين تفاوت که رفتار جانورانی بزرگتر در جنگل و گاهی اوقات در بعضی سازمانها! به عنوان يک دلمشغولی تحليل می کنم.
شیر نر، از جمله موجوداتی است که از او می توان دروس مدیریتی زیادی آموخت:
1) شير نر شايستگی های لازم را دارد. یال و کوپال و چهره پر ابهت او هر موجودی را به پذیرش وادار می کنند. اگر کسی بگويد چرا فيل يا زرافه اين شايستگی را ندارد، برداشت من اين است داشتن توازن در ايفای اين نقش خیلی مهم است که شير نر آن را داراست. ضمنا ابهت شير نر اصلا قابل مقايسه با ماده شير نيست!(شايسته سالاری در سازمانها)
2) شير نر در جزييات دخالت نمی کند! هميشه برايم سوال بود چرا در فرايند شکار شير نر نقش جدی ايفا نمی کند، اما به نظر می رسد که او دقيقا در حال ايفای نقش خود است، بايد شکار را انتخاب کند و بقیه کارهای اجرایی را به ديگران بسپارد. البته پس از پايان فرایند شکار، حتما نقشی در نظارت بر حسن انجام کار خواهد داشت!(رهبران سازمانی در جزييات امور دخالت نمی کند)
3) يک حمايت کننده فوق العاده است. شير نر با تمام قدرت از خانواده خود در برابر خطرات دفاع می کند.(حمايت مديران از کارکنان)
4) به موقع جايگاه خود را واگذار می کند. ويژگی خوب ديگر شير نر اين است که هرگز اجازه نمی دهد کسی روزگار ناتوانی اش را ببیند. به آرامی شير ديگری را جايگزين خود می کند.(موضوع جانشين پروری در مديريت)
وقتی فکر می کنم بد نيست بعضی از مديران سازمانها برای کارآموزی به داخل قفس شيرها بروند!!
جعفر صابری/Մեծ Եղեռն
دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴Մեծ Եղեռն
آدنا...

صد سال پیش جامع بشری شاهد نسل کشی وحشتناکی بود که متاسفانه علی رغم وجود همه امکانات تبلیغاتی هنوز خیلی ها از آن بی اطلاع هستند ، این نسل کشی که در همسایگی کشور ما اتفاق افتاد باعث شد تا یک بار دیگر ملت ما روحیه انسان دوستانه خود را به نمایش بگذارد و با میزبانی ، قسمتی از پناه جویان این نسل کشی، بستری را برای زندگی مجدد برای باز ماندگان این جنایت بوجود بیاورد .
این کشتار به بهانه ها یی چون جغرافیایی صورت گرفت ،چرا که ارمنیان همچون دیواری آهنین میان تُرکهای عثمانی و ترک زبانان قفقاز که هیچگونه پیوست نژادی با آنان ندارند و تُرکان آن سوی دریای خزر بودند، قرار گرفته بودند.
دوم اینکه مسیحی بودند و باوجود فشار و تعقیب و تجاوز حاضر نمیشدند که دین خود را عوض کرده به اسلام بگروند، ازاین رو از میان برداشتن این سد و نابودی ملت ارمنی امری ضروری مینمود.
سوم، ترک سازی کلیه اقلیتهای ملی.
چهارم، اشغال سرزمین باستانی ارمنستان
جنگ جهانی اول چنین فرصت مناسبی را به ترکان جوان داد. سرانجام در سال ۱۹۱۵ طی یک برنامه از پیش ریخته شده، نسلکشی ارمنیان را به مرحله اجرا درآوردند — برنامهای که الگویی برای آلمان نازی در جنگ جهانی دوم شد. نابودی ملت ارمنی توسط دولت وقت ترکیه (ترکان جوان) به شکلی دقیق و محرمانه طرح ریزی و اجرا شد. در راس این طرح محمد طلعت پاشاوزیرکشور، اسماعیل انور (انور پاشا) وزیر دفاع و احمد جمال پاشا وزیر دریاداری ترکیه قرارداشتند و ازاعضای حزب اتحاد و ترقی بودند. اینان برای پیشبرد هدفهای خود به دولت آلمان وابسته شده بودند. دولت ترکیه برای اجرای این طرح کمیتهای سه نفره تشکیل داد که اعضای آن بهاءالدین شاکر، علی شکری و دکتر ناظم بودند. این طرح در سالهای ۱۹۲۳–۱۹۱۵ در ارمنستان غربی که تحت اشغال امپراتوری عثمانی بود، به اجرا در آمد و طی آن یک و نیم میلیون از مردم بیدفاع ارمنی از زن و مرد و پیر و جوان قربانی شدند و حدود هشتصد هزار نفر دیگر در سراسر جهان پراکنده شدند.
بنا بر این طرح نخست کلیه مردان ارمنی از ۱۵ سال تا ۵۰ سال را که توان داشتند، به بهانه بردن به جبهههای نبرد به ارتش فرا خوانده شدند. در آنجا آنها را خلع سلاح کرده و به گردانهای بیگاری در پشت جبهه منتقل کردند.
دولت مردان کشور ترکیه قتل عام ارامنه این کشور را شروع کرد و در بد ترین شرایط زندگی ایشان را قرار داد، فاجعه ای که هنوز هم به نوعی از بیان آن شرم دارند .در این جریان بیش از یک و نیم میلیون انسان کشته شدند و در بین آنها بیشترین آمار را زنان و بخصوص کودکان داشتند . بیابانهای کشور عراق و سوریه و همچنین لبنان سرزمین هایی بودند که ارامنه در آن زنده به گور شدند و تنها تعداد کمی از ایشان در مسیر راه پیمایی طولانی از گرسنگی ،تشنگی و بیماری جان سالم به در بردند. تجاوز، قتل و غارت کمترین حوادثی بود که به سر این جامعه بزرگ انسانی سرازیر شده بود. اموالشان مصادره وغارت می شد و جانشان به سادگی گرفته می شد . گروهی از جوانان ترک برای این نسل کشی آماده شده بودند و بدلیل مسائل سیاسی دولت های جهانی بخصوص انگلیس از بیان و حتی دفاع از این انسانها خود داری می نمود . همزمان شدن وقایع گوناگون از جمله جنگ جهانی و مسائلی از این دسته سکوت جوامع بشری را به دنبال داشت ، افراد شاخص این ملیت بیش از هر کس دیگر در خطر بودند و هر روز تعداد زیادی از ایشان کشته می شدند .
یکی از فجیح ترین جنایات قتلعام آدانا، قتلعامی بود که در سال ۱۴ آوریل ۱۹۰۹ میلادی به مدت ده روز علیه ساکنین ارمنی شهر آدانا توسط کودتاچیان و واحدهای نظامی سلطان عبدالحمید دوم انجام گرفت. در طی این قتلعام ۳۰٬۰۰۰ ارمنی و ۱۳۰۰ آشوری به قتل رسیدند. ترکان جوان که کمیتهای به نام کمیته اتحاد و ترقی تشکیل داده بودند و علیه سلطان عبدالحمید دوم مبارزه میکردند سرانجام در ۱۹۰۸ میلادی طی کودتایی سلطان را به پذیرش مشروطیت و تشکیل مجلس ملی وا داشتند و خود راس زمام امور را در دست گرفتند.
یک سال بعد (۱۹۰۹میلادی) سلطان دست به ضد کودتایی زد و مدتی نیز موفق شد تا بر اوضاع مسلط شود اما بار دیگر تُرکهای جوان زمام امور را دست گرفتند و این بار سلطان عبدالحمید برای همیشه از سلطنت خلع شد. زمانی که ارمنیان میپنداشتند با برکناری سلطان عبدالحمید همه بدبختیها و دوران ترس و وحشت به پایان رسیده ناگهان یک بار دیگر در ۱۹۰۹ میلادی سیمای خشونت بر آنان ظاهر شد.
این کشتار بازتاب گستردهای در اروپا داشت و لطمه شدیدی به حیثیت سلطان وارد آورد و القابی مانند سلطان سرخ، هیولای ایلدیز و ... به او داده شد؛ سیاستمداران و روشنفکران اروپا نیز کشتار ارمنیان عثمانی را به شدت محکوم کردند.
البته بیشتر اتفاقات مهم تاریخی خاور میانه در همین زمان به وقوع پیوست، ظهور جمال عبدالناصر در مصر و تفکر شدید عرب های ناسیونالیست و همچنین الگو شدن او برای جماعت دیگری که در شام و دمشق بنیاد حزب بعث را راه انداختند و یکی از مهمترین این افراد شخص صدام حسین بود .استقلال کشور عراق و همچنین سوریه و در نهایت پدید آمدن کشور اسرائیل همه بر نامه هایی بود که در سایه جنگ جهانی دوم صورت می گرفت و یکی از مهمترین دستاویز های این جنگ مطرح کردن دین بود و اسلامی برخورد کردن با جریانات آلمانی ها از حمایت جوانان مسلمان هدف یار گیری داشتند و دولت عثمانی در پی حفظ مستمره های خود و گسترش آن بود در این میان از هر کاری دریغ نداشتند.
در هر صورت تاریخ، علی رغم تمام شفافیتش هنوز نمی تواند همه ی واقعیت های آن روز ها را بیان کند و در سینه تاریخ نگارها و محققان ناگفتنی های بسیاری وجود دارد .
و بهانه نسل کشی را حتی در همین سالهای اخیر در بوسنی و یا عراق و آسیای دور ما به وضوح می بینیم . که ننگی است بر پیشانی سیاستمدارانی که سکوت را پیشه می نمایند.
همه ساله در 24 آوریل مراسم یاد بود کشتار ارامنه در جای جای جهان برگزار می شد معذالک امسال به بهانه یکصدمین سال کشتار ارامنه ما فرصت را غنیمت شمرده و یادی از این عزیزان نمودیم که سالهاست در کنار مان زندگی می نمایند شایان ذکر است که به همین بهانه آرمی طراحی شده که به شرح زیر می باشد :
نماد و لوگوی یکصدمین سالگرد نسلکشی ارمنیان
- گل پنج پر با نام «بخاطر داشته باش و فراموش مکن»
- شعار اصلی: بخاطر دارم و حق میطلبم
- رنگ اصلی :بنفش
- رنگهای فرعی: زرد، مشکی و بنفش کم رنگ
این نماد در قرون وسطی نماد حضور خداوند محسوب میشده است و در تمامی زبانهای ذکر شده معنای نام این گل «بخاطر داشته باش» است و این جمله پیام اصلی یکصدمین سالگرد نسلکشی ارمنیان میباشد. این نماد (گل) پنج گلبرگ دارد که هر گلبرگ نشان دهنده قارههای پنجگانه است. قارههای پنجگانه از این لحاظ در نظر گرفته شده که پراکندگی بازماندگان نسلکشی ارمنیان در پنج قاره جهان را نشان میدهد.
مفهوم رنگها:
- مشکی: بیانگر خاطره تلخ و وحشت حاصل از نسلکشی در زمان گذشته.
- بنفش: به معنای مشارکت در امری همگانی در زمان حال و نمادی از لباس روحانیان ارمنی.
- زرد: نماد نور خورشید که منبع حیات و امید به آفرینش است و این نماد بیانگر شکل دوازده وجهی از بنای یادبود نسلکشی ارمنیان (یادمان نسلکشی ارامنه) در ایروان میباشد. این رنگ به عبارتی بیانگر جاودانگی محسوب میشود.
با تقدیم احترام فراوان به تمام کشته شدگان به ناحق بشریت بویژه ارامنه عزیز
جعفر صابری
جعفر صابری/ پدر بزرگ
دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴بیک آتا...
یه لایه شیشه ای رو چشماش بود و دستاش علی رغم مردانگی بودنش وقتی دست ما رو در دست می گرفت نرم و لطیف بود و گرمای عجیبی داشت طوری که به سرعت قلب آدم احساس گرما می کرد . از وقتی یادم میاد به همه بچه ها آقا ، یا خانم می گفت ، کمتر اخم می کرد و اگه کاری خوب به نظرش نمی رسید فقط میرفت یه جای دیگه هیچی نمیگفت...
وقتی از قدیما تعریف می کرد از روز های گذشته ، آدم انگار خواب می دید... خودش می گفت تک فرزند بوده و از هشت سالگی در مغازه به پدر کمک میکرده و بعد از بیماری پدرش ناچار از 12 سالگی به شغل بازرگانی و یا همان پیله وری مشغول می شود و به روستاها و شهرستانهای دیگر استان ها مانند کرمانشاه و کردستان سفر میکرده...
پدر بزرگ تا در قید حیات بود شش پسر و سه دختر داشت که از مجموع آنها 23 نوه و 2 نتیجه بودند.
پدر بزرگ بازنشسته بود ،ولی در یک بنگاه بلور فروشی مشغول کار حسابداری بود و با داشتن بیش از هشتاد سال سن تا روز های آخر عمرش کار میکرد ،خوب یادمه میگفت من با این کارم نشان میدم که کار کردن عآر نیست و از همه مهمتر اینکه از این راه درامد مضاعفی هم به دست می آورم و در مخارج لازم نیست کسی کمکم کنه!آن روز ها متوجه این حرف پدر بزرگ نمی شدم ولی این روز ها می بینم که چطور پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های بازنشسته در صف های مختلف می ایستند و با دقت هزینه هایشان را کنترل می کنند بخصوص پدر بزرگ هایی که تنها منبع درا مدشون همان حقوق بازنشستگی است و در شرایطی که حتی برای جوانها هم کار نیست چه برسه به بازنشته ها !،انصاف داشته باشیم حتی اگر ثمره سالها تلاش این پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها یک واحد ساده آپارتمان باشه وقتی فرزندان و یا نوهایشان برای دیدنشان می آیند در بهترین شرایط با دشواری باید پاسخگو ی آنها باشند! حقوق و مزایای یک بازنشسته در ظاهر مناسب دو نفر است اما در واقع بسیار ناچیز است چراکه بچه ها و بخصوص نوه ها این ثمره زندگی و نور چشم بزرگ تر ها بیش از هر کس به محبت بزرگ تر ها بویژه پدر بزرگ و مادر بزرگ نیاز دارند و عجبا کرامت و منش ایشان به هیچ عنوان اجازه نمی دهد که از مشکلات زندگی بنالند حتی برای فرزندانشان اما ما چی؟ ما که می دانیم این بزرگواران این عزیزان چه مناعت طبعی دارند ! ما که میدونیم زندگی چقدر سخت شده بد نیست یه وقتهایی مثل همین روز پدر هرچی داریم توطبق اخلاص بگذاریم و به صورت یه کارت بانک چند روز جلو تر از اینکه بریم دست بوسیشون تقدیمشون کنیم، بدونیم اگه لازمشون نباشه برامون هدیه میخرند و بهمون بر می گردونند ! با ور کنیم یه پیراهن یه هدیه کوچک خیلی با ارزشه اما این روزها بهانه ای برای اینکه به خود مون بفهمونیم که می فهمیم !
می فهمیم که به برکت وجود همین بزرگترهاست که ما هستیم به برکت همین پدر بزرگ ها و مادر بزرگها است که ستون خانواده استواره و هر از چندی دور هم جمع میشیم فرقی نمی کنه به چه زبونی؟ کُردی یا فارسی یا ترکی، مهم اینه که از دلمون بگیم آتا یا بویک دده یا با وگره همون پدر بزرگ ...
مهم اینه که بدونیم سنگهای بزرگ رود خونه هستند که هوای سنگ ریزه ها رو دارند ،مهم اینکه بدونیم چشم سفید نداریم و موسفید داریم، باغبا ن هایی که زمستون را بیشتر از بهار دوست دارند وبیایید قدر آینه بدانیم تا که هست نه آن وقت که افتاد و شکست . لازم نیست تو مرگشون سنگ خوش تراش و قبر گران تهیه کنیم و در صفحه آگهی ها به هم تسلیت بگیم!لازم نیست چند روز خرج بدیم و تو چشم و هم چشمی بگیم که ما خرج بابامون کردیم و بزرگ خاندان را از دست دادیم ... یاد ش بخیر پدر بزرگم وقتی همه جمع بودیم می گفت:
عشق است و مستی
مستی است و راستی
هرگز نمیر ی مادر ،امان از بی مادری
رفیق بی کلک مادر
دوست بهتر از دوست مادر
اول و آخر مادر
کوه رنج پدر
عقاب عرش میگیره میره بالا به بالها ش می نازه ،
سرمایه دار به مالش می نازه
خوشگلا به چهره زیباشون می نازند
خوش صدا ها به صوت زیباشون می نازند
فوتبالیستها به شوتشون ،کوشتی گیرها به فنشون می نازند
بوکسرها به مشتشون می نازند ، شطرنج بازها به مهره چینیشون می نازند
ولی من به این گلچیدنیم می نازم ...
یادش بخیر و روزش گرامی ...
تقدیم به تمام پدران و پدر بزرگان...
جعفر صابری...
تاريخ : دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:3
پدر...
دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴پدر...
پدر
فیلم دیدنی و زیبایی به نام پدر را به شما تقدیم می کنیم برای دیدن این فیلم به آدرس زیر مراجعه نمائید.
روابط عمومی موسسه آشتی و هفته نامه همسر
