9/4/1390

پنجشنبه نهم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز و استراحت و بعد کار ...

به دلم افتاد مطلبی با عنوان اینک چرا من مسلمان هستم بنویسم.

و این نوشته آغاز آن است .

نمی دانم کی ولی بی شک اشهد مرا که در گو شم خواندن من مسلمان شدم . من شاید اگر هنوز حق انتخاب مجدد داشتم با تمام آنچه از ادین و عقاید دیگر می دانم باز  اگر قرار بود دینی را انتخاب می کردم همین اسلام را بر میگزیدم و ین بر میگردد به اینکه از دین بیزار شده ام.

در1402 سال پیش، مردی دوان دوان، از کوه حراء به پائین شد، واز سینه بی کینه خروش برکشید، که هان ای آدمیان!
 آزادی شما، در گرو دل وجان سپردن به محبوبی بی آغاز است ، که جان شما را با بادۀ الست سرشته است؛
 ودر لوح تقدیر چنین نوشته است، که پیروزی وجاودانگی و رستگاری از آن آنان است، که گل توحید ببویند، واز عدالت بگویند، وراه ولایت بپویند!
 هان ای مردم! شرک ونادانی بس است. بندگی واهریمن پرستی بس است. ستمکاری وزورمداری بس است. دروغ ونفاق وریاکاری بس است.
 آری اینک هنگام خیزش است، تا کیش دوستی ویکرنگی، میان آدمیان، در پهنۀ گیتی استوار گردد ؛ ودرفش راستی وآزادگی، بر فراز بلندی های تمدن بشری، به اهتزاز در آید.
وبدینگونه محمد ص از کوه نور آمد؛ وپیام خداوند را به ارمغان  آورد؛
وتاریخ بشریت به دونیمه شد ؛ پیش از اسلام؛ یعنی روزگار شرک وجهل ونامردمی ؛ وبعد از اسلام؛ یعنی پیش ساخت توحید ودانش و خداگونگی.
 در عظمت حضرتش همین بس، که معجزه ای بی مانند، چون امیرمؤمنان علی ع به عالمیان ارائه نموده است! 
 
اینجانب مبعث آن فخر کائنات، و سرور موجودات را به پیشگاه اعلیحضرت ولی عصرع وهمۀ باورمندان، تبریک وتهنیت گفته؛ دهان خویش وخاطر یاران را به ذکرصلوات بر آن پیامبر والا مقام، خوشبو ومعطر می سازم.
اللهم صل وسلم وزد وبارک علی حبیک ونجیبک سید الاولین والآخرین وخاتم   الانبیاء والمرسلین محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین المعصومین الابرار الاخیار سلم تسلیماً کثیراً

 

 

اسلایدر