16/4/1390
پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۰این گذر عمر عجب می گذرد!
نماز و راهی شدم تعیر گاه موتور و بعد خانه و به همراه محمد جواد رفتیم به سید اسمائیل و پس دادن دستگاه و بعد گمرک و خرید گارد برای موتور و نهار خانه و استراحت خیلی کمرم درد می کرد نماز را نشسته خواندم.
قراره عصر برم پارک فرهنگیان به دعوت محمود آشتیانی .
سعید سلامت به همراه سرش دانیال آمد و رفتیم ارک فرهنگیان گروهی از جوانان زیر نظر مدیر محله آقای ظاهدی برنامه داشتن خانم رضائی و دوستاش .
از من خواستند که حرف بزنم و من از محیط زیست و زندگی ها گفتم . شکر.
در مسیر پسر سعید گفت شربت بگیریم رفت و گرفت و علی رغم اینکه در خانه مانخورده بود گفت من این را خوردم چون مال امام حسین بود هم سواب داشت و هم من خوب می شم .!
چی بگم ....
شب خونه... محمد یوسف رفته بود عروسی.
