24/4/1390

جمعه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز و دعا و بعد کار و راهی شدم امامزاده دیدن امینی و گپی و بعد  دعا و نماز و راهی خانه شدم .

شکر...علی بیگی زنگ زد که یادم رفته بود کلید را بدم و لی سپردم برو...

عصر خلیل خانی به همراه حمید یوسفی خواننده جوان آمد که کار تهیه برنامه تلوزیونی کند و کلی حرف زدیم .سیدی شعر هایش را هم داد .محمود رضا آشتیانی ه آمد و پول آورد ۱۴۰ و بعد محسن حمدی به همراه دوستش ابدل حسین حسینی که تیزر می ساخت و می خواست درس بخواند .

شب هم خانم حسینی آمد و شعر هایش را آورد و بعد ه خونه و محمد یوسف که بریم دور بزنیم .

شب ناچار بودم بیدار باشم تا اساسنامه کانون هنر مندان را بنویسم نامش را کانون پیشگاان فر هنگ و هنر گزاشتم و تا ازان صبح بیدار ماندم که تمام مش کنم نوشتم شکر خدا و بعد خواب .

 

اسلایدر