7/6/1390

دوشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۰

دوشنبه

صبح نماز و بعد کار چون از شب گذشته بارون می آمد ناچار در خونه ماندم و بعد هم راهی خانه شدم و  سر مقاله ها را که نوشته بودم را دادم برای غلط گیری .

عصر سعود بابا جان آمد و ۵۰ هم دادمش مجله را برد و قرار شد جمعه بیاد ...

تمام روز مثل شب قبل باران و هوای سرد شکر خدا خوب بود.

عصر  با یوصف رفتیم  پیش سید ..

شب بیدار بودم...

 

اسلایدر