8/6/1390
سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰سه شنبه
صبح نماز وبعد حمام و راهی شدم بنزین و بعد هلال احمر تهران گرفتن قرار داد و بعد هلال احمر کشور و راهی شدم به طرف ستاد و با فاطمی حرف زدم در خصوص پرونده دفتر کارم . ملاقات با دختر جوان دانشجوئی که با دو تن از دوستانش یک انجمن خیریه درست کرده بود و به بیماران پوستی و درد کشیده یاسوج کمک کرده بود چند تلفن و قرار مدار برای کمک به آنها و بعد هم نماز و دیدن آقای روزبهانی شکر خدا خوب بود راهی شد دیدن حمید یوسفی در دفترش برای کنسرت ...
عصر خانه. امشب شب عید فطر است و شکر خدا روزه هارا گرفتیم ای پروردگار من از ما قبول کن امسال که گزشت تا سال بعد روزدار واقعی بمانیم از نگاه حرام و گناه و ... خدایا مارا در امان خود نگاه دار.انشاللله .همین العان به یاد مرحو م حاج رحیم خزائی افتادم یادش بخیر مکه با او بودم...
خدایا همی در گزشتگان را ببخش وبیامورز...
