13/6/1390

یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۰

یک شنبه

صبح نماز و استراحت و بعد کار و کار ...شکر

داستان گو تاهی خواندم که سخت تحت تاثیر قرار گرفتم و تصمیم گرفتم برای شماره ۲۴۸

 چا پ بشود انشالله .

عصر بهمن آمد و راهی شدیم دفتر دوست بهمن برای درخواصت دفتر پیش خوان دولت و بعد آیدین آمد  من راجه به کار وام حرف زدم . ساک دوزی و بعد هم چلو کبابی نایب در میدان هفت تیر که در خصوص وام بود بعد از این حرفها  راهی خانه شدیم.

شب خانه شکر خدا.

 

اسلایدر