14/6/1390
دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰دوشنبه
صبح نماز استراحت و بعد کمی کار و راهی شدم اداره راهنمایی و رانندگی متاسفانه رفتار زشت و بی ادبانه سرانجام با مسئول آموزش که جوان خوبی هم بود آنا شدم سروان شریفی و نامه را دادم و بعد مساجد که ژیدا نکردم و بعد هم هلال احمر و گرفتن عکسها از کهربایی و بعد خانه و ایمیل برای مسعود و شکر...
روزها ساده می گزرد و بسار ساده.شکر
