16/6/1390

چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰

چهار شنبه

صبح نماز و بعد راهی شدیم .هفت تیر و محمد یوسف  با مادرش  ماندن . ستاد نهاد شهرداری و جلسه  خیرین . چاپخانه و بعد راهی شدم .خانه و چون سرما خورده بودم استراحت و بعد خانم بایرا نژاد زنگ زد و بعد آقای دکتر ادوین کشیشیان زنگ زد . که سمینار بزاره.

محمد جواد سرما خورده بود بعد از صدرا و حالا من کم کم دارم سرما می خورم.

این پسر خیلی شبیح جوانی من است و شکر خدا ساکت است...

 

اسلایدر