20/6/1390
یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰یک شنبه
صبح نماز استراحت و بعد راهی شدم بانک کشاورزی و دادن مجله به مدیر کل و بعد سازمان هلال احمر و دادن مجله ها و بعد ستاد ساماندهی و روزبهانی و دادن هدیه به او و هدیه او به من یک بن پنجاه هزار تومانی شهرداری .
با میر اسماعیلی در خصوص انتخابات و آقای سید حمید علوی حرف زدیم که کار های تبلیغاتش را انجام دهم و راستی عموحاجی هم زنگ زد .
خانه و بعد هم خونه محمد یوسف تنها بود با امیر صدرا رفتیم و بعد از آمدن فائزه و مادرش برگسشتیم خانه .
شکر خدا .
