22/6/1390

سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۰

سه شنبه

صبح نماز و دعا .راهی شدم به همراه محمد یوسف و الهام  .مهدی خوشنود هم آمد و رفتیم دانشگاه برای ثبت نام.  مهدی با ماشین آمد و ما را برد این طور خیلی بهتر شد . دانشگاه مدرک پیش دانشگاهی الهام را خواست  و ناچار ما رفتیم شیخ هادی و شکر خدا گرفتیم و برگشتیم دانشگاه کار دانشگا و ثبت نام به لطف خدا انجام شد و برگشتیم خانه .

در مسیر من دلار ها را فرختم و سه وسیصد به مهدی خوشنود دادم . خوشحال شد.شکر .

الهام هم خیلی از استرسش کم تر شده بود .دیروز بد جوری استرس داشت دلم براش سوخت بی قیرت پست پدرش که به فکر نیست . گفتم الهام قدر مادرت را بدون که خیلی هواتو داره .شکر خدا ممدر محمود هم آمد و ۱۴۰ بیمه را داد .

شب خونه...

 

اسلایدر