دومین روز بهار
سه شنبه دوم فروردین ۱۳۹۰شب راهی خونه شدم . به محمد جواد زنگ زدم و کلی خندیدیم.
عصر خواب مرحوم پدرم را دیدم. ناراحت شدم فکر کنم خیراتی که باید می دادیم مشکل داشته خدایا خودت مرا ببخش .
|
یادداشت های روزانه |
شب راهی خونه شدم . به محمد جواد زنگ زدم و کلی خندیدیم.
عصر خواب مرحوم پدرم را دیدم. ناراحت شدم فکر کنم خیراتی که باید می دادیم مشکل داشته خدایا خودت مرا ببخش .