12/7/1390

سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰

سه شنبه

نماز و استراحت و حمام و راهی شدیم .

فریبا خواهر فائزه از سئود آمده بود و من بردمشون خانه روزا.

نریمانی هم پول را داد .ومن رفتم ستاد سامان دهی با روزبهانی هم حرف زدم برای آموزش کار گروها و بعد با سرهنگ اسفندیاری که گویا خیریه دارد به نا امین حرف زدم گرمخانه هم داشتند . عصر هم خانه در مسیر در حیاط موسسه قدیم یاوری را دیدم که روی پله نشسته بود و موکت نماز خانه را انداخته بودن بیرون  شکر این نیز بگذرد.

عصر سعید سلامت و حاج قاسمی پور آدن و بعد از کلی حرف راجعه به برنج و کار زنگ زدم خوشنود هم آمد . ورفت.

شب هم خونه ...خیلی دلم گرفته بود. و ناراحت بودم.

 

اسلایدر