21/7/1390
جمعه بیست و دوم مهر ۱۳۹۰پنج شنبه
همیشه پنج شنبه ها این طوری که فرداش یه روز تعطیلی!
نماز دعا و راهی شدم ...اول دنبال صندلی و میز وبعد سری به دفتر ستار خان زدم و بعد رفتم پیش حسین کپی در مسیر راننده دختری که حسابی خیسمان کرد و ناراحتی و عصاب خوردی من . و کار تقدیر نامه ها شکر خدا تا ۲ تمام شد و بعد دباره دفتر و کار صندلی ها انجام شد و خرید لوازم یک بار مصرف و بعد دفتر خانم دکتر آمده بود و بعد بچه ها آمدن و یکی یکی کار ها انجام شد شکر .مراسم مسیر خودش را طی کرد و لی رفتار زشت واله کردستانی کم کم ناراحتم می کرد و بعد از آن ندا ناراحتم کرد ولی شکر خیلی خوب بود و به ما خوش گزشت این طور پانزدهمین سال تولد هفته نامه همسر هم در میلاد امام رضا(ع) به پیان رسید و بعد از چند سال وقفه شکر خدا خوب برگزار شد و ما رفتیم که یک سال دیگر را ادامه دهیم،انشالله
شب واله فرار کرد و من و سید آمدیم خانه .
شب دلم گرفته بود شب وقتی بود برای استراحت ...شکر
