24/7/1390
یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰یک شنبه
صبح نماز و بعد راهی شدم .موتور سازی و خانه و بچه ها را بردم میدان آزادی و بعد علی رغم کارم در ستاد نرفت و برگشتم خانه کلی کار داشتم و بعد مشغول شدم ...یک روز پور کار شب هم خونه . راستی قهری هم آمد و حرف زد..
شب خانه فریبا هم بود درد دل کرد و زن همسایه که شوهرش کتکش زده بود هم رفت همدان پیش خانوادش . من هم یه چیزی براش نوشتم. نمی دانم...
غروب فصلی
این کفتران عاصی شهر
به انزوای ساکت آن سوی میله های بلند
هرگز طلوع سلسله وار شبی در اینجا نیست
و تو بسان همیشه ، همیشه دانستن
چه خوب می دانی
که این صدای کاذب جاری درون کوچه و کومه
در این حصار شب زده ی تار
بشارتی ست
بشارت ظهور جوانه
جوانه های بلند
که رنگ اناری میله
با آن شتاب و بداهت
دروغ بزرگ
زمانه خود را
در اوج انزجار انکار می کنند
