26/7/1390
سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۰سه شنبه
نماز استراحت و کار و راهی شدم محمد جواد را رساندم مدرسش . چاپخانه و انجام مقداری از کار ها و بعد هم دفتر فنی و کار گپی و طراحی .
بانک ملت وگرفتن کارت بانکم و تعقیر رمزش و خانه نهار .
عصر بهمن قهری آمد و کلی حرف زد . شب خونه و در بدو ورودم مقداری تخمه روی مبل دیدم ولی شام که خوردم لای اسفناج ها دوتکیه از پوست توخمه ها بود که یاد ناخون پا افتادم و حالم خیلی بد شد بیست دقیقه ای بالا می آوردم و ...
