21/8/1390

شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰

شنبه

محمد جواد را رساندم و بعد  ارشاد مطبوعات و بعد هم هلال احمر و بعد شهرداری دیدن روزبهانی و بعد لباس محمد جواد را گرفتم...خانه و کار...

راستش وقتی رفتم ستاد خانم فاطمی نظر را دیدم که گو یا چشمانش اشک داشت ... دم در او و برادر حقوق دانش را دیدم و متوجه شدم علی رغم برنامه ریزی قبلی در خصوص برگزاری جلسه  تعامل فر هنگی حقوق دانان با ارباب جراید کشور که بیش از دو ماه پیش برنامه ریزی کرده بودند این اتفاق صورت نگرفته . من که از همان اول می دانستم که اینطور می شود و همایتی از طرف مسئولین صورت نمی گیرد و بی شک همکاری این مسئولین برای آن خواهد بود که کار سیاسی کنند. متاسفانه همانطور که بار ها در جلسات گفته بودم قشر مطبوعاتی بسیار آسیب پزیر و مضلوم است و لذا چاری نیست . آنها باید بسوزند و بسازند...دلم برای این جمائت سوخته دل می سوزد...

خدا می داند که چه  می کشم و نمی توانم بگویم...

 

اسلایدر