2/9/1390

چهارشنبه دوم آذر ۱۳۹۰

چهار شنبه

صبح نماز و کار ،محمد جواد زنگ زد و راهی شدم او را رساندم و بعد هوا سرد بود..... بچه ها را رساندم هفت تیر  مرکز بچه های عقب مانده ذهنی و بدنی .

در مسیر بانک رفاه کارگران و  مشخص شد که چک برگشتی هم دارم. ستاد ساماندهی نماز را خواندم و راهی شدم حال نداشتم به رستگار زنگ زدم و بعد حسین خرمی گفت بیا پیشم . یوسف آباد بود رفتم .گویا تشکیلاتی را راه انداخته اند به عنوان ورزش حرفه ای کشور که قرار است طرحش هم روز دو شنبه برود صحنه علنی مجلس . اصل کار خوب بود اما در عمل معلوم شد که اینان دنبال کار ورزش رزمی و بادیگاردی و نمایشی هستند و تا کار کاری شود حالا حالا ها کار است . نهار و بعد قرار شد مجله هم در بیارند . من هم به زهنم رسید و راه نمایی کردم .

شخصی به نام مهران یوسفی  هم رزمی کار بود .

عصر هم خوشنود و آزاد برای کار وارد کردن کاغذ و برنج و شکر...

شب خونه...

اروز در مسیر از جلوی سفارت انگلیس به یاد روزی افتادم که حدود بیست سال پیش ازش عکس مخفی گرفتم چه  قدر خوشحال بودم . به این فکر می کردم که یکی بیاد با  کوکتول حمله کنه به سفارت و بعد بگیرنش سفیر باحاش حرف بزنه وبعد معلوم بشه کار خود انگلیسا بوده جونه چند ماه زندان بره و بعد آزاد بشه و بره انگلیس پناهنده بشه که من در خطر هستم... خندم گرفته بود...

حسین آب خضر هم از خبر سازمان ملی ورزش حرفه ای می گفت و اینکه قراره  بره صحنه مجلس روز دوشنبه...

 

اسلایدر