6/9/1390

یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰

یک شنبه

ناز و استراحت و بعد راهی شدم  محمد جواد را رساندم و بعد  مجله چیستا شهریاری نیامده بود مجله  امانتی را بر گرداندم و سری به علی آقا زرگر زدم در خصوص والیبال و باشگاه و انگشترم حرف زدیم و بعد هم  بانک ملی صفی علی شاه . مشخص شد یک چک برگشتی مال کی هست . راهی شدم خانه در مسیر از بانک صادرات پول گرفتم . حال نداشتم و ریزه برف می آمد . گپی و بعد سازمان تبلیغات اسلامی غرب تهران با جعفری در باره مطلب حرف زدیم و بعد از آنجا را هی شدم  حسن نیک بخت نبود و ناچار خانه..نهار و چک را پیدا کردم به چاپ خانه زنگ زدم که دنبالش نگردید .گویا پول را داده بودم ولی چک را بانک نبردم که  رفع سوئ اسر کنند.

راستی دیشب خواب باحالی دیدم بهروز وثوقی  بهمن مفید و پوری بنایی  باز فیلم بود داستان  چند دوست که آخر مردانگی هستند و رفاقت. و بعد از ۳۳ سال بازگشتند . گفتم طرحش را بدم به مسعود کیمیایی کار اون است که بسازد ...و دام این شعر و ترانه در گوشم  نجوا داشت:

دل دیوانه»
کلام ترانه: رهی معیری
آهنگ: خاچاطور آوادیسیان
تنظیم: جواد معروفی


پس از این زاری مکُن، هوس یاری مکُن
تو ای ناکام، دل دیوانه!
با غم دیرینه‌ام، به مزار سینه‌ام
بخواب آرام. دل دیوانه!
. . .
با تو رفتم، بی‌تو باز آمدم
از سر کوی او، دل دیوانه
پنهان کردم، در خاکستر غم
آن‌همه آرزو. دل دیوانه!

چه بگویم با من ای‌دل، چها کردی!؟
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکُن، هوس یاری مکُن
تو ای ناکام، دل دیوانه!
با غم دیرینه‌ام، به مزار سینه‌ام
بخواب آرام. دل دیوانه

 

 

اسلایدر