7/9/1390

دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰

دوشنبه

نماز و استراحت و بعد حمام و راهی شدم .محمد جواد را رساندم و بعد بانک کشاورزی انتقال وجه به حساب ملی امیریه و بعد دیدن حسن نیک بخت رفته بود کربلا و بعد سفارش تابلو برای هیئت و بعد بانک ملی صفی علی شاه و بعدش هم بانک ملی مرکز دیدن آقای رضایی معلوم شد اسم پدر محمد بوده و نه نصراله   . میدان گمرک و لی کلاه را عوض نکردم برگشتم  خانه سرد بود.  .مهدی فخیم مدارکش را ارسال کرده بود . وبعد ه نهار ساعت ۵/۴ بود  کمی دراز کشیدم و حالا هم کار .سید زنگ زد  مهر هنوز حاضر نیست!

 

 

اسلایدر