11/9/1390
جمعه یازدهم آذر ۱۳۹۰جمعه
نماز دعا و حمام ...شکر... راهی امامزاده شدم امینی بود گپی زدیم و دوست دیگرم آمد .بعد هم خانه آملی امد و رفتیم بانک ۴۰۰ هزار تومان به او دادم و بعد خانه نهار و استراحت و کار کار و کار...
عصر خانم مهین قر قوزلو آمد و مدارکش را دادمش ۱۰۰۰ تومان هم به او دادم! می گفت دستت خوبه.
شب خونه . به مادرم زنگ زدم نمی دانم از روی بی حوصلگی گفتم خسته هستم و بچه ها رفتن مسجد و من زود آمدم خانه...
کامپیوتر خراب شد و من نتوانستم کار کنم . خانجان گفت : خوب شد تا تو باشی بفهمی چی می گی ... مانده بودم خدایا من کجا هستم و با چه کسایی زندگی می کنم همین امروز یک گوشی تلفن و حدود چهل هزار تومان پول دادم و چند روز پیش هم قرار شد ۱۵۰ رو کرایه باشد و...خیلی دلم گرفت و در خود شکستم دیگه حال هیچکاری را نداشتم . سرم درد می کرد و خوابیدم...
