24/1

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۰
صبح خسته بودم چون حدود ساعت سه خوابیده بودم وبرای همین سخت بیدار شدم .تمایلی برای رفتن نداشتم ولی استخاره کردم خوب آمد راهی شدم . نزدیک ساهت ده ونیم آنجا بودم . به خواهرم زنگ زدم رفته بود و گفت با سردار طلاعی بحث کرده ام .

سازمان ساماندهی انجمن های مردم نهاد زیر نظر شهر داری تهران بر تبق ماده ۴۴ درست شده و سر پرست آن آقای محمد جواد روزبهانی است  اورا از وقتی سرگرد بود و در نمایشگاه بینل مللی کار می کرد می شناختم . بعد ها هم مسئول امور سینمائی نیروی انتظامی شده بود .ایشان مثل سرد ار طلاعی باز نشسته شده بود و به شهر داری آمده بود این روز ها همه یه یجوری قبلاْ نظامی بودن حتی خود من . بگذریم دوست و مشاورش هم بود آقای شهلائی   ما همانجا داخل حیات خاقانی نشستیم و حرف زدیم خدا را شکر پیش ما چیزی برای گفتن نداشتن  و من حرف زدم بعد از چند دقیقه سر دار طلاعی هم آمد  سرهنگ روز بهانی بلند شد و من را معرفی کرد و گفت ایشان قرار است سئول مجله و روابت عمومی ما هم شود . من سری تکان دادم نمی دانستم چی بگم و بعد چند مجله به سر دار طلاعی دادم شکر . همان موقع جلسه ای برای کار گروه کار آفرینان هم بود که ما شرکت کردیم و  من بعد از صحبت های  روزبهانی در خصوص کار برای زندانیان من از انجیل جمله ای را گفتم که در خصوص  چوپانی بود که ۱۰۰ گوسفند داشت و یکی گم می شود حالا او می رود و دنبال آن  می گردد .

جلسه خوبی بود بختیاری  صاحب آیسپک هم بود و هی می گفت باید برند راه بندازیم برند خانگی و آنقدرگفت: برند که من یاد دوست قدیمی  سید تقوی افتادم  که سر بازی والی بال هی می گفت : ارنج تیم  ارنج تیم و خلاسه ما بازی را هم باخته بودیم ولی باز می گفت اگه ارنج تیم رعایت می شد ما  نمی باختیم.

بگزریم راهی شدم و به خانه آمدم مترو  دیگه حال راه رفتن نداشتم.

خانه  و استراحت . افسانه گیر داده بود برای شام و نهار بچه ها که بچه ها چرا غذا می خورند و  ... دلم گرفت دل را زدم به دریا گفتم  هر چی میخواین بگو بیارند خدا  بزرگ است .

 

 

اسلایدر