16/9/1390
چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۰چهار شنبه
نماز ومحمد یوسف از سفر آمد...من را هی شدم محمد جواد را هم با خودم بردم. مادرم دیروز گفت چرا جواد را نبردی. ادارکل مطبوعات و دیدن دوستان . با عضیمی معاون اجرایی حرف زدم مرگ پدرش را تسلیت گفتم و بعد گفتم ما با هم دوستان قدیمی هستیم شما بهتر از هر کس از درد و دل ما و بویژه خبرنگار و مطبوعاتی جماعت خبر داری باید کاری کرد ما حاضر هستیم که بطور یک طرفه اقدام به تحلیل و بهینه سازی مطبوعات کشور کنیم توضی دادم که مابرنامه وطرح داریم و امید وار هستیم مطبوعات کشور را از این نخوت و یک نواختی به سوی پیشرفت و موفقیت ببریم.
ضمناً جریان روزنامه و مطبوعات باطله را هم مطرح کردیم و گفتم که بهتر این مجلات را به ما بدن برای مطالع بچه ها...
بعد دیدن دوستان .
پاساژ فردوسی و دیدن آقای سامانی پور که اولین های کلاگیس ایران بود کلی حرف زد...
عصر هم دیدن مهدی خشنود..
شب خونه...
