21/9/1390

دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰

دوشنبه

نماز حمام و با مسعودی راهی شدیم حمد جواد را رساندیم و بعد دفتر ستار خان شکر خدا رضایی آمد و ول را داد ۱۹۹۰ داد به حساب مسعودی بریزن و بعد راهی شدیم رستوران نهار و دیدن ادریس  شخصی به نام بهمنی وبرای کار مجوز قلیان عجب کشورمسخره ای ...

همایون پاینده هم آمد و بعد راهی شدم بیمارستان دیدن مادرم دیر رسیدم ولی شکر خدا رسیدم و دیدم یک دارو در دفتر چه مادرم نوشتن دارو خانه خود بیمارستان نداشت رفتم بیرون و خلاصه گرفتم ۳۰۵۰ هزار  تومان  عجب مملکت خر تو خری .

راهی شدم. خلنه و شکر...

راستی تولدم مبارک کنار مادرم بودم خوشحال شدم . وقتی از بیمارستان بیرون می آمدم خواهرم زنگ زد که خیلی کار داشتم و بهترین کار آفرین تهران شدم و... شکر.این همه چیز بود .

 

اسلایدر