22/9/1390
سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰نماز و استراحت و بعد حام و راحی شدم و بردن محمد جواد به مدرسه وخونه محود یوسف و مادرش را بردم هفت تیر و دیدن عزیز و ستاد ساماندهی شهر تهران دیدن سرهنگ روزبهانی و گفت و گو بعد هم خواهرم نهر نماز و دیدن آقای تیموری و جمشید رضایی جانبازی که مسئول معاونت آسبهای اجتایی نطقه ۱۶ شهر داری بود و بعد هم چاپ خانه و انتظار چاپ مجله کمی بحث کردم از دلم در آوردن و شبانه راهی خانه شدم خانه که رسیدم جعفر بهینه خراسانی هم آمد نامه بیه اش را گرفت و بعد گفت و گو و رفت. شب جلسه خانه بود... شکر.
تولد محمد جواد را هم جشن گرفتیم...
