25/9/1390
جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰جمعه
نما زو بعد راهی شدم دم در امامزاده شش جفت جوراب خریدم همون دم در یک جفتش را دادم به ردی که همیشه آنجا می نشیند.و بعد وارد شدم کراوات زده بودم و کاملاً رسمی بودم جالب بود تا رسیدم رضایی و بعد والی زاده و بعد شکری آمدن و حرف زدیم اول ناراحت شدم که چرا همه آمده اند ولی بعد گفتم باید می آمدن و خوب شد که آمدن .آقای رضایی گفت چی شد و من گفتم بعد پول هر کدام را که در پاکت گزاشته بودم به همراه یک جفت جوراب که خریده بودم هدیه داد. یک جفت آخر را هم هدیه دادم به دوست دیگرم که می آید نماز...
خانه و نهار عصر مادر محمود رضا آشتیانی آمد و ۲۴۰ داد .ن بعد از نهار با بچه ها راهی بیمارستان شدیم .شکر مادرم خوب بود خواهرم و زهرا دخترش هم آمدن .
شب خانه و بعد خونه...
فر ستی پیش آمد که رفتیم منزل خانم مژده و همسرش آقای شمسایی . که تعمیر کار و نساب گلر و لوازم منزل است . از هر دری حرف زدیم...شاید بعلت مشکلات کاری و معیشتی است که این مرد به زدن زنش آدت کرده است...
