26/9/1390
شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰شنبه
نماز و استراحت و بعد ...نمی دانستم باید چه کنم راهی شدم محمد جواد را رساندم و بعد سازمان هلال احمر و دادن مجلات و گفت گو با نقیبی و خانم رضایی و ننجی بعد هم راهی شدم .دیدن مهندس موسوی و دادن مجلات و بعد هم حاجی قاسمس پناه و شرکت بوش ... نهار و بعد خانه...
در مسیر سری به مرکز بچه های عقب مانده ذهنی و بدنی زدم و با آقای مهندس فتاحی و خطیبی و خانم اصلانی حرف زدم.برای کمک به مرکز هفت تیر...
شب خونه
راستش جر یان کمک به بچه های هفت تیر برام جزابه اما متاسفانه خیلی بی سرو صاحب هستند و ناچار باید به روش خودم پیش برم انشالله..............
