28/9/1390
دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰دوشنبه
نماز و بعد حمام قبلش زدن ریش .با محمد فرشچی تماس گرفتم و جریان مادرزن دوستش را تعریف کرد کلی خندییدم . با مادرم راهی شدم خانه مادرم رفت بالا و من با محمد جواد رفتیم مدرسش . باز خانه و کار ...
تمام روز همین جوری سپری شد.
شکر...
خونه.............
