3/2/1390
شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۰باران و من راهی شدیم . تو اون گیرو دار باران یه زنرو گیر آورده بود که ای بدک نبود میگفت خانم چی چه مشکلی برات پیش آمده من در خدمت گذاری حاضر هستم و خلاصه رو مخ بندی خدا کار می کرد بعد معلوم شد بندی خدا راننده یه پراید تاکسی مدل ۷۶ هست و سند ماشین رو گم کرده چند روز قبل هم تصادوف کرده بود و با یه موتوری که کرد هم بوده زده طرف گواهی نامه نداشت وبرای همین جای امیدی بود .
من رفتم ثبت اختراعات و دنبال کارام ولی گفتند که مدرک شرح اختراع کمه و برای همین رفتم ارشاد مطبوعات و بعد هم دنبال بیمه تکمیلی و ریاست جمهوری : جالب بود حدود دویست نفری در ساختمانی برای دادن اریزه و درد دل به دفتر رئیس جمهور بودن رو زمین خوابیده بودن و چی بگم یه یارو هم بود که ار باب رجوع را جواب می داد می گفت این دستگاه دیگه کار نمی کنه و خلاصه دیدنی بود .
رحیم مشاحی هم که خودش دولت بود و بگزریم . راهی خانه شدم . حمد جواد نرفته بود مدرسه و من هم مهمان داشتم اولی یو نس مجد بو که رزمی کار است و سالهاست او را می شناسم آمده بود که پیشنهاد هیئت رئیسه سبک را بدهد وبه همراه یکی به نام میکائیل ملتی که هی بیسیمش صدا می کرد و بعد هم فاطحی و آملی آمدن و بعد محمود آشتیانی و سدو شب راهی شدیم خونه مادرم هم آمد .
محمد جواد رفته بود برای خودش کفش خریده بود .
شب خانه غلامی زنگ زد و حرف زدیم مرتیکه خر به روی خودش نمی آورد .
شب رسیده بود و من خسته بودم.خسته خسته.شکر.
ناراحت فردا بودم و از رفتار خود در شب گزشته با مادرم ناراحت بودم ۵۰ هزار تومان برای فیزیو ترابی به او دادم و لی باز ناراحت بودم .
جهانتاب هم زنگ زده بود که پول چی شد گفتم فردا دو میلیون می دم . خانم سلبی هم از اصفهان زنگ زده بود که ن می خوام ولی می تر سم .
