12/1/1391
دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۱شنبه
نماز در مسیر باران می بارید و بعد استراحت در قطار و بعد هم نزدیک ساعت ۱۱ در بندر عباس . شکر...
بعد از رفتن به اقامت گاه نا چار تا ساعت دو چر خیدیم فر ستی شد تا با چند نفر هم آشنا شویم از جمله سر وان جوانی که بچه لار بود و خیلی هم از ما پزیرایی کرد . محمد یوسف هم تنی به آب زد و بر گشتیم خانه جا به جا که شدیم و نهار خوردیم باز رفتیم کنار در یا و آب بازدی ...
شب هم بازار گردی .
این کار گر مهمان خانه هم کمی ناراحتمان کرد سر جر یان پتو و دشک ولی بی خیال شدیم . شب هم این گونه سپری شد اولین شب اقامت ما در بندر عباس ...
البته بعد از کلی بازار گردی ...
