13/1/1391
دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۱یک شنبه
نماز و استراحت و بعد راهی شدیم بندر شهید حقانی و بعد به طرف جزیره هرمز . ... متاسفانه رفتار زشت چند کار گر ترک زبان و از همه بد تر نا خدای تند رو هر مز خیلی ناراحتم کرد مردک یقه ما را گرفت که چرا بهش گفتم این چه رفتاری است . و چرا نوبت را رئایت نمی کنند و چرا شما نظارت نمی کنید . زنگ زدم به حراستشان خلاصه بی صاحب ... در هر صورت خودم نصیحتش کردم خجالت کشید و بار ها گفت من پای شما را می بوسم . .
در جزیره با شاهاب دوست شدیم و کلی گشتیم نهار هم رفتیم منزل یکی از بومیان و گر چه پول دادیم ولی خوب بود .
من با چیزی به نام خاک سرخ آشنا شدم و از این موضوع فیلم مستندی هم گرفتم. شکر...
شب هم راهی بندر شدیم .در مسیر با چند نفر هم که کار گمرک می کردن آشنا شدیم.
شب خانه...
