19/1/1391

یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۱

شنبه

نماز و استراحت .محمد یوسف خیلی تب داشت مادرش بردش دکتر و بیمارستان تا ظهر طول کشید و بعد نهار و گپ و گفت گو با مادر و بچه ها و نهار و عصر استراحت . غروب هم رفتیم بازار مر وارید و چینی ها و ونوس خوب بود کلی خندیدیم و خرید کردیم .

شب  خانه و لی دیگه بیرون نرفتیم . محمد یوسف بهانه می گرفت که چرا نرفتیم اسکله و چون تب داشت خیلی ناراحت بود ...ساک بچه ها را بستم .

 

اسلایدر