23/1/1391

چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱

چهار شنبه

نماز و استراحت و کار .سر مقاله  ها را نوشتم و بعد نهار و بعد استراحت . عصر هم رفتم خانه . و کار... با فرشچی حرف زدم . آقای فاطمی هم از وزارت تعاون بود. او می خواست مر کز همسر یابی درست کند. پرمه هم زنگ زد و بعد کار...

فاطمه دوست داشت بره خانه خواهرم گفتم  نمیشود . خودم هم متاسف بودم از اینکه چرا  او نمی تواند بر ود بی شک  رفتار مادرش باعث این مشکل شده بود...

شب هم خونه...

 

اسلایدر