24/1/1391

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۱

پنج شنبه

 نماز و کار و راهی شدم . دادن پول به محمد جواد و بعد راهی ونک شدم کفش هایم را دادم برای تعمیر و بعد هم تماس با حسین قرار به هم خورده بود رفتم بازار ولی خبری نبود دنبال کار بانک پاسارگاد و بعد عینک سازی و بعد هم دیدن آیدین روز خسته کننده بود با آیدین در خصوص کار و جا حرف زدیم در خصوص ملک فر مانیه با مدیر کشتیرانی حرف زدم و بعد خونه  نهار پنج عصر و بعد با محمد یوسف رفتیم تعمیر گاه موتور ترکم شکسته بود . عوض کردم وبعد خانه... صدرا و یوسف بازی می کردن . شکر...

 

اسلایدر