7/2/1391
پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱پنج شنبه
هوا خوبه نماز را که خواندم خوابیدم و بعد ... حمام و کار و بعد راهی شدیم . رفتیم ستاد نماز و نهار و دیدن حسین خورمی و دوست مشترکمان کامبیز خطاط شخی و خنده دوست دیگری هم بود که از انجمن دوستی ایران و کاناده بود و در دفتر مطالعات و پژوهشهای ... هم بود به نام محمد تقی م ... قرار بود بریم خانه مسیح شاه آبادی برای تهیه خبر و عکس اما کنسل شد به ساق علی زرگر رفتیم انگشتر حاضر نبود رفتیم طبرستان و بعد خانه...
کار باز محمد جواد کاری نکرده بود فرستی شد با مادرم حرف بزنم . خوب بود اما باز سر جریان خواهرم کم مانده بود مادر جوش یارد ول کردم .نکته مهم این بود که مادرم نظرش این است محمد جواد را به او بسپارم و او خرجش را بدهد و تربیتش کند . او گفت مردم میرن بچه میارن بزرگ می کنن و یا خرج بچه ای را می دهند من چرا این کار را نکنم.
حق با او بود شاید بهتر و شایسته تر آن است که من کمی کوتاه بیام و نا دیده بگیرم...
شب خونه .مثل دیشب ...
