9/2/1391
شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱شنبه
نماز استراحت و فکر...با خودم ه خیلی چیزا فکر می کردم کلمه به کلمه حرفهای محمد جواد آیا روش تربیتی و برخورد من درست است ایا من خیلی توقو دارم آیا باید در مقابل بچه ها بیشتر کو تاه آمد چقدر باید کو تا آمد و ...روش من در زندگی و همسر داری چطور است آیا من توقو زیادی دارم که در زندگی مشترک با ید کنار هم و قم خوار هم بود و هر کس به اندازه توانش به جمع خانواده کمک کند و نباید همه از یک نفر توقه داشته باشند که درامد خانواده را تعمین کند و به مسائل آتفی همه هم توجوه کند! آیا من بد می اندیشم ؟.............
صبح حمام و حاج آقا ولی الله ای از سازمان تبلیغات اسلامی زنگ زد که مطلب انتخابات را چاپ کردی یا نه...
راهی شدم .چند تماس تلفنی داشتم و بعد محمد جواد را رساندم و بعد راهی ستاد شدم چند دقیقیه ماندم و نماز و نهار و بعد راهی شدم ستاد شهر داری چند دقیقه با دوستا حرف زدم و بعد روزبهانی را دیدم و بعد جلسه امداد نجات و کوهنوردی و شکر کلی خندیدم .چند دوست تازه هم پیدا کردم و بعد باز ستاد و آقای آشوری آمد و بعد خانم بورزوئی را دیدم و راهی خانه شدم شب بود آشوری تلفنش را جا گزاشته بود و ناچار آمد و برد ...
ایمیل هایم را هم چک کردم چند شی را دیدم.
شب خونه...مادرم تنها کسی بود که زنگ زد و حالم را پرسید.
