10/2/1391

یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱

یک شنبه

نماز و بعد استراحت . راهی شدم محمد جواد را رساندم و بعد ستاد . آقای بهلولی آمده بود حرف زدیم و قرار مدار بندی خدا گفت بیمه نیست .  قرارشد کمکش کنم. عصر راهی شدم دفتر طبرستان .مقدم آمد حرف زدیم و بعد پرمه و  تیموری هم یک کیف کوشی 8800 برای من خرید سفید.

شب خانه و بعد خونه...

زهرا بچه خواهرم هم بود...

 

 

اسلایدر