21/2/1391
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱نماز و استرحت .حمام و دیدن کامپیوتر متاسفانه خراب بود.راهی شدم نمی دانستم کجا و چرا ، برنامه ملاقات امروزم کنسل شده بود بعد از چند تماس در خیابان محله مرز داران برگشتم خانه و نهار و قرار با خورم نسب برای رفتن به مجلس ختم محمد رضا فخیم . به آیدین هم زنگ زدم و به پرمه .شریفیان هم گفت من می آیم ولی من با پرمه رفتم و به خورم نسب فهماندم که برای ماشینش کارش نداشتم . اتفاقاً خوب شد مردک آمده بود در خانه و کاپوت ماشین را بالا زده بود که خرابه .
در مجلس ختم سوره 46 را خواندم کامل یک جزه را خیلی دلم برای فخیم سوخت . بخصوص که سخنران مجلس هم از اندازه و سنجش و میزان می گفت او مرد خوبی بود بسیار خوب تنها کسی بود که می شود به او عتماد کرد و لی سنجش و اندازه اش دقیق بود و یک داستان ... من همیشه به او و داستان اندازه هایش می اندیشیدم و امروز او رفت ...بگزریم باشد برای زمانی دیگر.
کفش هایم را گرفتم و بعد رفتیم چاپ خانه و مجله 267 و 268 را هم گرفتیم .خانه متاسفانه باز صفحه 4 و 5 جا به جا شده بود.
باز ناچار با مادرم بحثم شد گفتم مادر موقه حرف زدن و تر بیت بچه ها شما دخالت نکن من نمی توانم روی حرف شما حرف بزنم و این همه چیز را خراب می کند.
بعد از کار به همراه فاطمه و امیر صدرا راهی شدیم میدان پونک و فرشگاه بوستان خرید یک جفت کفش و دو تا شلوار .شب هم خانه و خونه...
شکر.
