4/4/1391
یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱نماز استراحت و بعد حمام و راهی شدم دیدن دکتر باهر! و بعد آموزش پرورش منطقه ۲ و دیدن آقای دوستی و مشاوره آقای چشم آذر و خانم همکارش و بعد هم دفتر طبرستان ....
عصر خانه حسین مرادی آمد و گفت دیشب حالش بد شده و بردنش دکتر و فیلمی آورد که ججشن تقدیر و قدر دانی از عوامل فیلم ش در نظر ...... بود و ....من به او گفتم پسر تو تمام انسانیت و شرف مردم و جامعه هنری را لکه دار کرده ای تو به من نه که به یک ملت خیانت کرده ای تو خیلی کسیف و پست هستی مجلاتی که از او نام برده بودن به عنوان یک هنرمند و ... همه و همه حسابی صرم درد گرفته بود و مستانه می خندیدم این خنده خشم و نفرت از جانوری به نام مرادی بود...از همه بدتر دروغ گوایی او بود که هنوز ادامه داشت ... پرمه هم آمد و حرف زدیم و قرار شد فردا پول بدهد...
شب راهی خانه شدم مادرم ۸۰۰ داد که ۲۰۰ همان موقع خرج شد. وبابت برغ و تلفن رفت...
