15/2/1390
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰عصر با امیر صدرا و فاطمه راهی شدم که کیفم را بگیرم و حسابی گشتیم.
شکر خدا پول آمالی را هم ریختم.
کفش برای صدرا خریدم و فاطمه هم کفش خرید.
شب به سید سری زدم و ۵۰ هزار تومان برای بیمه دادم.
شب خونه.
ساعت خوشی بود با بچه ها گرچه اولش عصبی بودم ولی شکر خدا بعد خوب شد امیر صدرا هم حسابی بازی کرد . شکر.
