16/4/1391
جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۱جمعه
نماز و دعا و حمام و راهی شدم امام زاده دیدن امینی و آشنایی با جوانی به نام ابولفضل خورمزاده که یک سال از محمد جواد کوچکتر است و دیپلم کامپیوتر و ...قرار شد همکاری با ما نماید...شکر.
شب گزشته با مادر یوسف در خصوص رفتارش حرف زدم و اون چه باید می گفتم را باز گفتم ...گفتم خانم تو هیچ قاموصی نیست که یه دختر بچه ترجی بده بره خونهی زن باباش ولی پیش مادرش نباشه و یا یه بچه شش ساله بگه نمی رم خونه... این رو بفهم...اما اون هر گز نمیفهمه...لعنت به هر چی خره....
شب هم خونه......
