23/4/1391

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱

جمعه

نماز استراحت و بعد دعا و حمام و رفتن به امامزاده و خواندن قرآن در آرامش...خانه و نهار و استراحت و کار... متاسفانه دوتا شلوار و پارچه شلواری در خانه و اتاقم گم شده بود!

شب خونه و همین ...

خانم ناهید اکبری زنگ زد و در خصوص زندیاد دکتر پریز شهریاری حرف زدیم ...خیلی چیز ها که در این ده سال آخر عمر استاد گزشته بود و هیچ کس حتی فر زندانش نمی دانستند از دشمنان دوست نما گرفته تا  چهار میلیون پولی که مسئولین بیمارستان جمع تهران  خواسته بودند تا به دکتر رسیدگی نمایند... خدایا این چه .............................بگزریم!

در وسیر رفتن به خانه دلم خیلی گرفته بود گفتم خدایا مثل هر سال زمین آلوده را بشور و ای کاش باران رحمتت می بارید...

 

اسلایدر