17/2/1390
شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۰صبح نماز دلم گرفته بود دو رکعت نماز برای فاطمه زهرا (س) خواندم و در خصوص آنچه به این خانواده گزشته بود فکر کردم . روز پنج شنبه علی بیگی خیلی از تاریخ و اسلام گفت و حتی از مسیحیت که چرا مسیحی ها می گویند به نام پدر و پسر و آیا خدا مرد است یا زن و من که حال بحث نداشتم ساکت بودم چرا که پدر در واژه به معنای پدید آورنده و مادر زاینده بود ه که او متوجه نیست شاید آنچه بر سر این دختر ۱۶ ساله گذشته چیزی جز درس خدا وند نبود که باید ما درس بگیریم حضور حسین نه از بابب ریاست بود که در هر صورت این اتفاق باید می افتاد تاریخ را نباید تکه برداری کرد من همه را اگر رد کنم باز حرفهای حق را باید قبول کنم .
استراحت بعد نماز و دعا و حما و کار کار و کار . استراحت و عصر خانه .
ساعت هفت عصر است و روضه گوش می کنم .فیلمی هم در بی بی سی دیدم که از ده نمکی بود.
