23/2/1390
شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰صبح نماز و دعا و بعد راهی شدم مثل تام جمعه ها امامزاده و دعا .آقای امینی را هم دیدم و حرف زدیم از هر دری بویژه احولا ت این روز های من که حوث کردم خود کشی کنم. جالب اینکه در قرآن هم پاسخ خوبی آمد .
شکر نهار و نماز در خانه محمد جواد نیامد نهار را با من بخورد و صدرارا که زد بود گفتم خیر نبینی .
دلم نمی خواهد دستم روش بلند بشود و او نمی داند چه می کند .
عصر محسن محمدی آمد برای کار جشنواره مطالب را دادم و براش توضیح دادم که می تواند بهتر باشد اگر بخواهد.
شب سید و بعد خونه .
محمد یو سف هم آمده بود شب فیلم خوبی را دیدم آخرین باز مانده . تا ۲ طول کشید.
