24/2/1390

شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰

صبح شنبه بود و بعد از نماز وزدن ریش هایم حمام و حاج احمد برغی زنگ زد و برای همین راهی شدیم خانه حاج احمد برای گرفتن سمنو شکر خدا  از او و زنش عکس گرفتم برای مجله و بعد خانه . و کار .محمد جواد آمد و مادرم هم از کرج زنگ زد .

عصر پرویز حسین خانی آمد و رد باره سفرش به کربلا حرف زدیم و عکس و گزارش هم داد . از مصاحبه با نقاشی به نام آقای مومنی.

شب است و راهی خونه شدم.

 

اسلایدر