13/8/1391
شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۱شنبه
=========================
نماز را خواندم صدای پر ندگان می آمد و هوا عالی بود ...وقتی آدم صبح زود بیدار میشه و با صدای ازان آماده نماز می شود تازه می فهمد چرا پرندها هم این ساعت در حال خواندن هستند.
بعد از من ممتاز بیدار شد و بعد مسعودی و خلاصه همه بیدار شدیم صبحانه و کم کم آماده حرکت شدیم مسیر معلوم بود ...کار فیلم برداری با من بود و عکاسی با محمود مسعودی و قهری هم راننده بودن محمد جواد هم تدارکات ممتاز هم که می دوید ...عباس آباد را تا آخرش دوید و بعد رفتیم چالوس ..در مسیر با یک کشتی گیر قهرمان حرف زدیم و یه سید هم بما عیدی داد...
در مسیر کلی گفتیم و خندیدیم و بالاخره ساعت ۱۵/۱۴ رسیدیم رستوران ارکیده و استقبال از ممتاز .کمی عصبی بودم نهار و بعد راهی شدیم تهران .خانه عصبانیتم بیشتر شد .
بیشتر از دست محمد جواد ناراحت بودم هم سر صبحانه و هم سر اینکه تا رسیدیم ول کرد رفت تو حیاط...مسعودی هم ناراحتم کرد و بعد از دلم در آورد اما چه فایده ...
شب خونه...
شکر سود سفر سلامت است.
