20/8/1391
شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱شنبه
بعد از رسیدگی به کارام استراحت و بعد زدن ریش رفتم دنبال محمد جواد که از بس دیر کرد راهی شدم و به دنبال کارام رفتم مسعود بابا جان و رسیدگی به مجله و بعد گمرک و خرید شلوار و دیدن دوستم آقای شیخی و بعد خرید کت اما ناکس انداخت جنس را ۳۰ هزار تومان گران کرده بود...خریدم و بعد خانه ...کار و کار ...عصر هم با ژرمه رفتیم مرکز آموزشی و دیدن تیموری و کلاس فاطمه شکر...
شب خونه...
باز غروب مادر محمد جواد زد به خاکی و حسابی ناراحتم کرد چی بگم ...بخواطر بچه ها باز کو تا آمدم بخصوص امیر صدرا که خواب بود و تر سیدم تشنج بگیره...
