21/8/1391
دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱یک شنبه
نماز و بعد استراحت و بعد خانه .رفتیم با پرمه به سفارت و نامه را گرفتم بعد سری به تعاونی مطبوعات زدیم و مشغول کار شدم ساعت ۴ هم جلسه شروع شد کم کم همه آمدن و چی بگم هر کس چیزی می گفت ته تهش دلم سوخت بیشترشان افرادی از جنس خودم بودن عاشق کارشان و حیران در این آشفته بازار احمد حلت میدوندار کرد و جر یان را جمع کرد ...بگزریم که چه شد و چه گفتند...شب هم خانه و بعد خونه...روزی بودشکر...
