22/8/1391
دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱دوشنبه:
نماز و دعا و استراحت و بعد راهی شدم خانه به همراه محمد یوسف و پرمه رفتیم به دنبال کارا .ارشاد معاونت سینمایی دیدن فر هاد یاور زاده که خواهرش فوت کرده بود و آمدن حسن ضرغامی و گپی و گفت و شنودی دوستانه ...بعد رفتیم سراق فرجی نامه سفیر را که دید کفش برید مانده بود دیگه چه اشکالی بگیره گفت چرا انقدر زیادید من هم گفتم ما دو گروه کامل هستیم...خالقی گفت بی خیال برو من درست می کنم...راهی شدیم رفتیم نهار مهمان من و بعد جلسه ستاد ساماندهی .ابراهیمی مجله را درست کرده بود ناکس قبلش گفته بود من چیزی نگفتم ولی خانم دکتر شاهسوند جیقش در آمده بود که چرا اسمش نیست و عنوانش نوشته نشده من هم شیطنتم گل کرده بود کنارش هی می گفتم بابا این بدبخت ابراهیمی گناهی نداره کار کار خود حاجی روزبهانی و اون هم داد بیداد می کرد بعد رفتم سراغ فاطمی اون را هم شیر کردم داد بیداد می کرد من خندم گرفته بود...زدم بیرون .ابراهیمی زنگ زد که کجا میری بیا کارت دارم رفتم پیشش گفت استاد خوب بود خندیدم گفتم ای بد نبود گفت ابولحسنی را هم سوزاندم گفتم بهتره فکر خودت باشی و بعد گفتم مجله خوب شده...جداْ هم خوب شده بود راضی هستم در کمترین زمان ممکن بیشترین اطلاعات را داده بودم و نتیجه کار خوب بود میشه گفت حرفهای کار کرده بودن...شکر.
راهی خانه شدیم و شب مجله هرا را گرفتیم در مسیر هم یک دی وی دی رایتر برای کامپیوتر خریدیم خدایا ۶۲ هزار تومان روزی یک کامپیوتر جمع می کردیم سیصد تومان...
در مسیر رفتم و یک کت نارنجی خریدم ولی شب در خانه دیدم که رگ سفیدی دارد حیف شد...
شب هم خانه و نصب دی وی دی رایتر و بعد هم خونه...شکر...
شب باز ابراهیمی زنگ زد البطه قبلش اس ام اسی داد که کیف کردی ننشونو...
گفتم پسر خوب این مرکز فقط برای یک پای تو جا برای ایستادن دارد دل نبند و کار های ریشه ای انجام بده این فایده ندارد و کلی نصیحتش کردم گفت میشه باز ببینمت پنج شنبه یا جمعه گفتم باشه...
خدا خر را دید که شاخش نداد.شکر...
راستی از طرف ستاد هدیه ای به من و خواهرم دادن دو تا بن ۵۰ هزار تومانی خرید از شهر وند .لاعقل پول نهار امروز در آمد شکر...
ساعت یک فر ستی شد خدمت مهندس موسوی برسم گرچه در آن زیر زمین بود اما هنوز باسلابت و متین کلی حرف زدیم و علی رغم اصرارش برای ماندن و نهار خوردن رفتیم.شکر ...
