27/8/1391

شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱

شنبه

نماز را دیر خواندم چرا که شب گزشته حالم خوب نبود.بعد زدن ریش و رفتن به دنبال کارا ...امیر صدرا را رساندم  خانه و با محمد جواد رفتیم سمت میدان انقلاب و او رفت دنبال کتاب و من هم دنبال کارم سری به چاپ خانه زدم ولی  یوسفی نبود نرفتم داخل.سازمان تبلیغات اسلامی و دادن مجلات و دیدن دوستان  وگرفتن حکم هایمانبرای بازرسی.و بعد هم رفتم رفتم پست  و پلمپ دفاتر  شد ۵۰ هزار تومان داستانی است...شکر...راهی خانه شدم و نهار و خواب .

فرصتی شد تا باز نگاهی به کتاب یاداشت های مرحوم دامغانی بیندازم  جالبه کلی چیز نوشته .

حسین خورمی زنگ زد که بیا مسابقه کشتی پهلوانی گفتم سرهنگ هدایتی دعوت کرده ولی نمیام.  ماهی صفت هم گفت می خوام بیام پیشد گفتم عصر بیا آموزشگاه و  دکتر شهرکی زنگ زد که قند پولت  چطوره گفتم کم کم ...گفت میام پیشت . راستی مرتیکه آزاد هم زنگ زد جوابش را ندادم.

جالب بود حاجی محمدی می گفت چرا عکس من رو پشت جلد انداختی چرا رو ننداختی کاشکی من هم این زنه بودم.چی بگم.شکر...

حالا ساعت ۵ و دارم حاظر می شم فاطمه  خانم را ببرم آموزشگاه...شکر...

 

با مسعودی رفتیم آموزشگاه و کلاس فاطمه .محمود رضا خانی هم آمد و گپی زدیم ماهی صفت هم آمد و کلی خندیدیم . من رفتم دنبال کار کتاب مسعودی و  شیشه موبایلم را هم عوض کردم نوشد...

شب راهی خانه شدیم .قرار شد سید برود و یک تلوزیون و کمد که آدرس داده بودم را بیاورد .تلوزیون رفت بالا و کمد را بردیم خونه...کلی جا به جایی تا ساعت یک و نیم شب طول کشید...شکر...

 

اسلایدر